تبليغاتX
در جستجوی عمار
وَ أَدْخَلْنَهُمْ فى رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصلِحِين/ روزنوشت های پراکنده / سید حمید شریفی
صفحه نخست مقالات سیاسی تحلیل خبری امروز جهاد اقتصادی جامعه و فرهنگی جنگ روانی اندیشه نقدنامه آرشیو مطالب لینك RSS
کاربر میهمان خوش آمدید.

چندی است متاسفانه باب شده تصاویر مستهجن افراد معلوم الحالی نظیر این خودشیفته و امثالهم در فضاهای مختلف مثل اینترنت و موبایل ها دست به دست میشه و اگر بگوئیم یک توطئه از پیش برنامه ریزی شده برای زمینه فساد عمومی باشد سخنی به گزافه نیست... درحالی که این تصاویر در انواع و اقسام سایتها و در نتایج اولیه جستجوگر ها قرار گرفته ...... در محافل دانشجویی و دانش آموزی!! هم این تصاویر و کلیپ ها در حال توزیع و پخشه و بدتر از آن به اسم بصیرت و .... توجیهات ساختگی بین بچه های معتقد و.... گسترش پیدا می کنه!!! این در حالیست که بنا بر قول مشهور علما، نگاه کردن به هر تصویر عادی هم که خوف ارتکاب گناه و مفسده داشته باشد حرام است چه برسد به عکس و فیلم مستهجن و این مسئله برای زن و مرد فرقی نمی کند... آیا این یه توطئه شیطانی نیست ....!!!

ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 16:21 |
اولین هفته بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ــ ۲۸ صفر لغایت ۵ ربیع الاول ــ سالگرد ایام شهادت حضرت محسن بن علی(صلوات الله علیهما) اولین شهید راه قرآن و عترت، و نهاده شدن بنیاد ظلم بر اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) است سقیفه حکم خدا و دستور پیغمبر اسلام نبود،بلکه مخالفین غدیر و منافقینِ از اصحاب پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آن را برپا نمودند. خداوند تبارک و تعالی سفینه نجات و هدایت را در اطاعت عترت پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قرار داد و شیطان و منافقین به جای سفینه هدایت ، سقیفه ضلالت و مضلّت را برپا کردند،و تمام مصیبات،بدعتها،گمراهی ها،بی دینی ها و ظلمتها از سقیفه آغاز شد.تمام مصیبات و گرفتاریهای آل محمّد(صلوات الله علیهم) از آثار شوم همین سقیفه است.

ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 21:38 |
یکی از رفقا اومدن با ذوق زدگی گفتن اسمتو نوشتیم جزو لیست شهادت!!!، منم رفتم ببینم چیه قضیه، دیدم وبلاگی به نام فرزندان عاشورایی اعلام وجود کرده و با تبلیغات وسیع و به اسم خودجوش می فرماید که دانشجوها بیاین تو این وبلاگ و اسمتون رو با نام دانشگاه و رشته وارد کنید برای حمایت از شهدای گرانقدر هسته ای و بچه حزب اللهی ها ریختن و دارن برای ثبت نام سبقت می گیرین .... اخه کسی نیست بگه یه کم فکر کنید آیا این راهشه ؟؟ بهتر نیست قبل از هر کاری مراقب بود که احساسی نشین و اینجوری کل اطلاعات خودتون رو یه جا سوخت ندین! اگه واقعا دنبال حمایت هستید راه های دیگری هم هست، نمونه اش اینکه خیلی از خود بچه هایی که با هم چند ساله با اسم مستعار دارن کار می کنن اسم واقعی خودشون رو به هم لو دادن .... اونجا همه نام و مشخصات و دانشگاه و  ایمیل و وبلاگتون که وارد کردین و اونایی آگاهند، می دونن که مکان هر کس رو هم می شه به راحتی از طریق آی پی بدست آورد....
اونهایی که ثبت نام کردن یه بار دیگر کلام اقا رو در مورد بصیرت بازخوانی کنند لطفا:

بصیرت در کلام مقام معظم رهبری.... در ادامه مطلب

ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 10:7 |


جریان اصلی انحراف حلقه‌ی محافظه‌کاران، مرفهان‌بی‌درد، مقدس‌نمایان غیر انقلابی، زالوصفتان و ماکیاولیست‌های مسلمانی است که در جایگاه خود، برای پیشبرد اهداف و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی در حیطه داخلی و خارجی گامی برنمی‌دارند....  چند شب پیش امشب یکی از دوستان را دیدیم و صحبت رفت سمت دولت احمدی‌نژاد و جریان انحرافی! و باز سخن از این در به میان آمد که این جریان انحرافی است که باعث شده است احمدی‌نژاد اینطوری شود؟-حال چطوری‌اش را خدا می‌داند!!- و اینکه این جریان فراماسونری(!) است و اینکه این جریان با اجنه مرتبط است و اینکه این‌ها احمدی‌نژاد را سحر کرده‌اند و.. و.. و.. تا اینکه صحبت از این به میان رفت که فلان شخص مملکتی برای ابطال سحر به دیدار فلان عالم رفته‌است! راستش فکر می‌کردم اینطور مباحث حل شده است چرا که چندوقت بود که از این دست سخنان، جز از برخی سایتها ندیده و نشنیده‌بودم......  
ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 10:12 |

اگر به خاطر خدا آمده ای٬ چرا به خاطر خدا رها نمی کنی؟

کاری و باری از جامعه مسلمین٬ زمین مانده است که تو اگر بر نداری٬ کسی دیگر توان برداشتنش را ندارد یا به آن صحت و خوبی و کمالی که تو می توانی٬ از عهده ی کسی دیگر بر نمی آید.در این صورت تکلیف و وظیفه ی توست که این مسئولیت رابه عهده بگیری و این بار را به سرانجام برسانی.این وجه الهی مقام و منصب و ریاست است. و متاسفانه پست و مقام٬ فقط همین وجه الهی را دارد و مابقی وجوه و انگیزه ها تماما شیطانی است.آیا تو به مقام و منصب و ریاست٬ از همین منظر نگاه می کنی؟!آیا واقعا کسی بهتر از تو از عهده ی این کار بر نمی آید؟آیا انگیزه ای بجز رضای خدا و خدمت به خلق الله برای تصرف این شغل در وجود تو نیست؟اگر از این منظرـ که منظر الهی و اعتقادی است ـ به پست و مقام و ریاست نگاه کنی٬ هیچ کدام از این ها٬ هیچ جاذبه ای برای تو نباید داشته باشد.اگر با این چشم نگاه کنی٬ جز تکلیف شاق و محاسبه مستمر و مراقبه ی مدام و دلهره و اضطراب از سرانجام٬ هیچ چیز برای تو نمی ماند.پس چرا پست و مقام و ریاست آن قدر برای تو جاذبه دارد که رسیدن به آن و حفظ و نگهداری آن٬ هر تلاشی را توجیه و هر اقدامی را کرا می کند؟احتمال نمی دهی که چیزی جز انگیزه الهی تو را به این سمت می کشاند؟شیطان به همان میزان که در وسوسه گری خبره است٬ در توجیه و وارونه سازی و پشت هم اندازی نیز خبره است و تو را تا بدان جا می کشاند که به خودت هم دروغ می گویی.شیطان بلد است که عده ای را با انگیزه ی رسیدن به مال و ثروت و امکانات و رفاه و اقتدار٬ بر صندلی ریاست بنشاند و عده ای را هم وادارد که برای تصرف یا نگهداری پست و مقام٬ از همه آن امکانات و مخلفات٬ بگذرند.این دو دسته از آن جا که فریفته ی شیطان اند٬ بیچاره و بدبخت و قابل ترحم اند.


ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 10:32 |

  بر خلاف تصور و تحلیل‌های جبهه استكبار، نظام جمهوری اسلامی امروز نه تنها در شرایط شعب ابی طالب نیست بلكه در شرایط بدر و خیبر قرار دارد و به لطف و فضل الهی حضور مردم در انتخابات آینده مجلس به عنوان یكی از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت كشور، حضوری پرشور و دشمن‌شكن خواهد بود و همه مسئولان و نامزدها نیز وظیفه دارند كه با پایبندی كامل به قانون، زمینه یك انتخابات سالم و رقابتی را بوجود آورند.




ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 22:44 |


حضرت آقا در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی سال 78 فرمودند: 
من نگاه می‌كنم، می‌بینم كه در محیط كار فرهنگی ما به‌عنوان اسلام، كارِ خیلی كمی انجام می‌گیرد. فرض بفرمایید وزارت ارشاد نمی‌آید اعلان كند كه من می‌خواهم «سینمای اسلامی» درست كنم! مگر ما از چه خجالت می‌كشیم؟! یك روز در این دنیا كسانی بودند كه از گفتن «بسم‌اللَّه» و از بردن نام اسلام، خجالت می‌كشیدند؛ ما آمدیم اسلام را در دنیا سكّه‌ی رایج و نرخ شاه‌عبّاسی كردیم. حالا خجالت بكشیم از این‌كه بگوییم سینما و تئاتر اسلامی می‌خواهیم؟! چرا اعلان نمی‌كنند؟ صریحاً بگویند كه ما می‌خواهیم سینمایمان را اسلامی كنیم.....
فیلمی که اماده کردم به خاطر سخت گیری های خودم و وسواس بهتر شدن کار تو تدوین موند و به جشنواره عمار نرسید .... قسمت نشد .... شرکت کردن در جشنواره توفیقی بود که نصیب نشد ولی خب سعی کردم تو مراحل جشنواره شرکت داشته باشم ... جشنواره ای که علی رغم اینکه خیلی تبلیغ زیادی نداشت ولی سر و صدای زیادی تو  سینمای امروزی به پا کرد .... از میدون فلسطین که رد می شی و به سینما معروف فلسطین می رسی تابلوهایی رو می بینی که میشه فهمید برخلاف برنامه هایی فرهنگی شهر از قبیل جشنواره های گل و گیاه و انار و گردو و... غیره که تو بوغ و کرناست و ازش حمایت میشه ... واقعا این جشنواره تو تبلیغات هم حالت مردمی داره ...ساده و بی ریا .... جشنواره عمار رو هر کی پیگیری کرد فهمید به تنها چیزی که شبیه نبود به جشنواره های متداول امروزی در شهر بود ... مثل تمام کارهای بچه حزب اللهی ها که بی سر و صدا ولی بسیار موثر واقع میشه، به قول بزرگی نیت که خدایی شد انگار کارها خلاف توقع و حساب و کتاب دنیا پیش می ره ... جشنواره ای که بچه های منتقد فرهنگی از جنس آقا مرتضی رو بر اساس انگیزه های انقلابی گرد هم آورده بود تا این جشنواره رو خاری کنن تو چشم کسایی که چشم ندارن ببینن بچه حزب الله ای می تونه کارگردان و هنرمند حرفه ای باشه و هرجا انحرافی در هنر انقلاب پیدا بشه میان وسط میدون. این جشنواره رو میشه محلی برای جذب فیلم های اخراجی از سینمای امروز دونست، حالا که دیگه فیلم های انقلابی تو جشنواره های مختلف فجر! و از این دست! تایید نمی شن و کارگردان های انقلابی دیگه جایی برای ارائه آثارشون نیست. باید به فکر مقر فرهنگی تو این زمینه باشن که جشنواره عمار  شروع این کار بود و به شدت همچین سازماندهی فرهنگی لازم بود. میشه گفت این شروع خوبی برای یه عملیات بزرگ و رسیدن به خط مقدم فرهنگی کشور و باید تو این جشنوراه به خودسازی فرهنگی دست زد و برای آغاز یک عملیات بزرگ و فتح سنگر هنر آماده شد و به نوعی اینجا دوکوهه فرهنگی سربازان انقلابی حضرت آقاست....... 
دلم گرفت جای آقا مرتضی تو این جشنواره واقعا خالیست ....
اسم دبیر جشنواره اینقدر تابلوست که دیگه احتیاجی به معرفی و دست یابی به خط فکری بقیه کادر جشنواره نیست. نام آشنای نادر طالب زاده و عمار امروز سینما .... هر موقع ایشون رو ادم می بینه شرمنده میشه که این سرباز ولایتی با تمام اون موقعیت های ممتاز که اگه برای امثال ما پیش می امد معلوم نبود سر از کجا در می اوردیم .... اینقدر دلسوزانه پای کار وایستاده ... واقعا تجلی جمله معروف شیدایی آقا مرتضی رو میشه روی نادر طالب زاده جستجو کرد. از درب جشنواره می خای بری تو نمای دیدنی انبوه موتور های هوندای پارک شده نشون میده و داد می زنه که مدعوین برنامه بیشتر از جنوب شهری ها و بچه های مستضعف این شهرند .... نمای بیرونی جشنواره بیشتر به هیئت می خوره تا یه جشنوراه اونم از نوع فیلم .... وارد که میشی عکس های مظلومانه شهدا رو می بینی که ورود رو به تو خوش آمد می گن .... تو دلم می گم ببین کار ما به کجا کشیده بعد از سی سال انقلاب وقتی عکس یه شهید رو تو یه جشنواره می بینی باید تعجب کنی ....معمولا تو سالن های انتظار جشنواره ها که می ری، تجمع ها و گرده هایی رو می بینی که هر کسی از پسر و دختر صد قلم آرایش و تیپ زدن تو سر کله هم ... ولی جشنواره عمار تو سالن انتظار بچه هایی رو می بینی با قیافه های ساده پایین شهری و سر و صورت نتراشیده با یه کلاه کاسکت موتور زیر بغلشون .. که حکایت از خستگی تمام وقت کارهای فرهنگی در طول روز رو داره ...کسی چه می فهمه !.... اینجا فرش قرمزش از جنس گونی های زمان جنگه خلاصه شده اما همش تو این فکرم که بعد از سی سال چقدر با این تعاریف غریبه شدیم! صدای صلوات از سالن نمایش فیلم نشان از پایان و و آغاز یک فیلم و یا یک سخنرانی رو داره .... سالن نمایش واقعا غریبانه است .... بدون اینکه احساس کنی چیزی برای نصب و تزئین اسراف شده باشه .... من که چند سال با کار فرهنگی غریبه نبودم می فهمم چقدر برای همین راه اندازی محدود یه سالن با جیب خالی چقدر باید مصیبت کشید.... وقتی تو سالن نمایش جایی رو برای نشستن پیدا کردم خدا رو شکر کردم که تو این شهر غریب خدا ما رو هم تو این جمع با صفا قرار داد ........ 
این جشنواره مثل خود بچه حزب اللهی ها غریب بود و غریبانه برگزار شد ....  با کم لطفی هایی که البته توقعی نمی رفت: بی اختیار یاد فرمایش آقا افتادم : 

حضرت آقا در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی سال 78 فرمودند: 
من نگاه می‌كنم، می‌بینم كه در محیط كار فرهنگی ما به‌عنوان اسلام، كارِ خیلی كمی انجام می‌گیرد. فرض بفرمایید وزارت ارشاد نمی‌آید اعلان كند كه من می‌خواهم «سینمای اسلامی» درست كنم! مگر ما از چه خجالت می‌كشیم؟! یك روز در این دنیا كسانی بودند كه از گفتن «بسم‌اللَّه» و از بردن نام اسلام، خجالت می‌كشیدند؛ ما آمدیم اسلام را در دنیا سكّه‌ی رایج و نرخ شاه‌عبّاسی كردیم. حالا خجالت بكشیم از این‌كه بگوییم سینما و تئاتر اسلامی می‌خواهیم؟! چرا اعلان نمی‌كنند؟ صریحاً بگویند كه ما می‌خواهیم سینمایمان را اسلامی كنیم.
«سینمای اسلامی» یعنی چه؟ یعنی ما می‌خواهیم محتوای این تكنیك، این قالب و این هنر را كه از دیگران گرفته‌ایم - مثل خیلی چیزهای دیگر - اسلامی كنیم. ما می‌خواهیم از قالب این، هرچه را كه با اسلام منافات دارد، حذف كنیم. چه مانعی دارد این گفته شود؟! چرا گفته نمی‌شود كه ما در هنرهای نمایشیمان و در دانشگاه و در فلان برنامه، كارگردان مسلمان می‌خواهیم؟! به این معنا تصریح شود كه ما می‌خواهیم كارگردان مسلمان، فیلمنامه‌نویس و بازیگر مسلمان درست كنیم و فضای جامعه را اسلامی كنیم.چرا این تصریح نمی‌شود؟! 
این، آن چیزی است كه این ملت برای آن قیام كرده است و من و شما پوسته‌ی رویی و ظاهر این ملت هستیم. اراده‌ی ما، فكر، گمان و روحیّات ما حاكی از اعماق عظیم قشرهای این ملت نیست! قشرهای ملت، همان كسانی هستند كه این انقلاب را به‌وجود آوردند، این جنگ را اداره كردند و این همه شهید دادند. الان هم حاضرند؛ اگر امتحانی پیش آید، همان‌طور شهید خواهند داد، كشته خواهند شد و گرسنگی خواهند كشید. مردم، مؤمنند.
به قول روح الله رفیعی این جشنواره که فرزندان معنوی ولایت، آخرین ساخته‌های خود را به معرض نمایش در آورده‌اند نه سوار شدن بر خرس سیاه و عکس یادگاری با سیمرغ طلایی هدف است و نه شهوت مصاحبه‌های شهوت‌انگیز در مجلات کذایی. اینجا همه برای رضای خدا آمده‌اند و برای نشاندن خنده بر لبان مبارک ولی امرشان حضور دارند.
اینجا بسان آن رزمنده که همه از آمدن به جبهه منعش می‌کردند و جواب او که می‌گفت من اگه کاری نمی‌توانم بکنم می‌توانم که جلوی تیر و ترکش را بگیرم که تن دیگر رزمنده‌ها را به درد جراحت مبتلا نسازد نسبتی مستقیم دارد.
جشنواره عمار محل هیاهوی آنانکه با انقلاب عهدی ندارند نیست اینجا دوکوهه اصحاب آخرالزمانی امام عشق است که کمی دیر‌تر از کاروان شهداء پا به عرصه دنیا نهاده‌اند و دست بر دست نگذاشته‌اند و در جبهه‌ای از‌‌ همان جنس بر ظلمت طاغوت می‌تازند تا طلیعه فجر را با آواز مرغ سحری بر تشنگان نور بشارت دهند. اینجا دوکوهه عمارهاست.
شاید عمار‌ها در ابتدای راه باشند، اما ایمانی که آن‌ها را در این راه همراه است و تکنیکی که بر خرق آن کوشیده‌اند تا کلامی از فرهنگ انقلاب اسلامی را بر صفحه نمایش سوار نمایند مصداق «کم فئة قلیله غلبت فئة کثیرة باذن الله» خواهند بود تا در جغرافیای مخاطب رسانه تمام مکر جعبه جادو را با زبان فطرت بر همگان افشاء نماید و تشنگان حقیقت را بر صدق هنر انقلاب بشارت دهد. انشالله.

ادامه دارد.....


ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 11:40 |


عمار از نظر ایمان و اعتقاد و پایداری در اسلام و ولایت، به گونه‌ای محكم و ثابت‌قدم بود كه پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم راجع به او این جمله‌ی معروف را دارند كه: «عمار را گروه سركش و طغیان‌گر خواهند كشت.» یعنی از این كلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌توان این‌گونه دریافت كه عمار تا لحظه‌ی شهادت، همیشه با حق و در جبهه‌ی حق است، چرا كه می‌فرماید او را گروه سركش و طغیان‌گر می‌كشند. یعنی عمار در جبهه‌ی حق است و جبهه‌ی مقابل او جبهه‌ی باطل است.
عمار به سبب این‌كه می‌كوشید مردم را نسبت به مفاسد بنی‌امیه آگاه كند و از تباه شدن دین و دنیای مردم جلوگیری كند و به آنها بصیرت بدهد، مورد خشم بنی‌امیه و دیگر دنیاطلبان بود. به‌ویژه عمار در زمان انقلاب بزرگی كه علیه یكی از حاكمان وقت اتفاق افتاد، نقش برجسته‌ای در آگاه كردن و بصیرت دادن به مردم ایفا نمود و سخنگوی بخشی از انقلابیون بود. وقتی انقلابیون متوجه شدند كه حاكم به نظرات و مطالبه‌های بحق آنها هیچ توجهی نمی‌كند و قصد خیانت دارد و فرمان قتل انقلابیون را صادر كرده و به حاكمان جبار و فاسق خود مأموریت داده كه این فرمان را عملی كنند، به منزل این حاكم رفتند و او را به قتل رساندند. عمار از جمله كسانی بود كه به مقاومت و ایستادگی مردم علیه این حاكم اصرار می‌كرد. به همین خاطر پس از قتل این حاكم، بنی‌امیه تبلیغات بسیاری را علیه او به راه انداختند.عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذی‌نفوذهای آن زمان ‌كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار با آن سوابق ایمانی آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم داشت و این‌كه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان مهیجی را ایراد كرد كه در روی‌گردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تأثیر برجسته‌ای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در آن دوره مدیون تلاش‌ها و سخنرانی‌های عمار یاسر بود.....

عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذی‌نفوذهای آن زمان ‌كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار با آن سوابق ایمانی آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم داشت و این‌كه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان مهیجی را ایراد كرد كه در روی‌گردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تأثیر برجسته‌ای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در آن دوره مدیون تلاش‌ها و سخنرانی‌های عمار یاسر بود.

عمار در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذی‌نفوذهای آن زمان ‌كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار در روی‌گردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تأثیر برجسته‌ای داشت.


دو بال پرواز امیرالمؤمنین از نظر معاویه
وقتی كه بنی‌امیه تلاش گسترده‌ای را آغاز نمودند تا با جنگ روانی و شانتاژ تبلیغاتی از ماجرای قتل خلیفه‌ی سوم سوء استفاده كنند و این قتل را به پای امیرالمؤمنین علیه‌السلام بنویسند، عمار با تبیین حقیقت و حمایت همه‌جانبه‌اش از امیرالمؤمنین علیه‌السلام تلاش‌های آنان را خنثی كرد. پس از قتل خلیفه‌ی سوم، تردیدهایی پیش آمد كه تلاش‌های عمار در رفع آنها و جلب توجه مردم به سمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بسیار مؤثر واقع شد. با توجه به این‌كه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم عمار را ملاك و میزان تشخیص جبهه‌ی حق از باطل دانسته بودند، این حمایت عمار از امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای كسانی كه به سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اعتقاد داشتند، آگاهی‌دهنده و هدایت‌كننده بود. بنابراین و به همین دلیل، دشمنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام و در رأس آنها معاویه كینه‌ی او را به دل گرفتند. وقتی این مرد بزرگ در جنگ صفین به شهادت رسید، معاویه بسیار شادمان شد. این فرد خبیث تعبیری دارد كه نشان‌دهنده‌ی اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با این دو بال می‌توانست پرواز كند، ما بال اول او را در صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه از بال اول امیرالمؤمنین علیه‌السلام عمار است. البته این مرد خبیث مالك اشتر را هم با توطئه‌ای به شهادت رساند. معاویه بسیار خوشحال بود ‌كه این دو صحابه‌ی حضرت را كشته است، زیرا می‌دانست این دو پشتوانه‌ها‌ی محكمی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودند.

عمار را علی كشت نه ما!
جنگ‌نرم دشمن پلید علیه امیرالمؤمنین آن‌قدر شدید بود و ذهن‌های شامیان را نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام تخریب كرده بود كه شامیان بر جنگ با امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم‌داستان بودند، اما همین شامیان چون حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره‌ی عمار را می‌دانستند، نسبت به او دید مثبتی داشتند و او را به عنوان كسی نگاه نمی‌كردند كه باید با او بجنگند. لذا هنگامی كه عمار به شهادت ‌رسید، تزلزلی بسیار جدی در قوای معاویه به وجود ‌آمد، زیرا شامیان با توجه به فرموده‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به این نتیجه رسیدند كه آن گروه سركش و طغیان‌گر كه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرموده بود، خود آنان هستند. البته عمرو عاص با تمام توان حیله‌گر‌ی خود كوشید تا اذهان را از این مسئله منحرف كند. حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را همه شنیده بودند و قابل تكذیب نبود، لذا او بیان پیامبر خدا را این‌گونه تغییر داد كه: بله، عمار را گروه سركش و طغیان‌گر كشتند، منتهی ما كه در شام بودیم و این علی بود كه عمار را به جنگ كشانید و او را به كشتن داد!


روشنگری عمار در لحظات حساس
عمار پیش از شهادتش در صفین از هر فرصتی استفاده ‌كرد تا بلكه افراد عراقی و شامی را كه دچار تردید شده بودند، نجات دهد و به یقین و حقیقت برساند. او می‌كوشید تا با سخنان خود، توطئه‌های معاویه و عمّال او را كه متوجه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود، دفع و خنثی كند. دو مورد از مصادیق فعالیت‌های روشنگرانه‌ی عمار یاسر از این قرار است؛ مورد اول مربوط به قبل از حركت امیرالمؤمنین به صفین است، یعنی هنگامی ‌كه ایشان پس از بی‌نتیجه ماندن مكاتبات فراوانش با معاویه، برای مقابله‌ی نظامی با او مصمم شد. حضرت مردم را آماده‌ی رفتن به شام می‌كرد كه فردی به نام «ابوزبید بن ‌‌عوف» به تردید افتاده بود كه آیا می‌توان با این‌ها جنگید یا نه؟ ابتدا امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنانی بر زبان آورد و سپس عمار در تأیید حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان داشت: «ای ابوزبید! قدم‌ها را محكم بردار و درباره‌ی دشمنان خدا و پیامبر ذره‌ای تردید نداشته باش

معاویه تعبیری دارد كه نشان‌دهنده‌ی اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با این دو بال می‌توانست پرواز كند، ما بال اول او را در صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه از بال اول امیرالمؤمنین علیه‌السلام عمار است.


معاویه كه سال‌ها سابقه‌ی دشمنی دیرینه‌ و خانوادگی با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل بیت علیهم‌السلام او را داشت، برای این‌كه مشروعیت پیدا كند، خود را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم منتسب می‌كرد و به شامیان می‌گفت كه من خویشاوند پیامبر هستم و این علی است كه علیه ‌اسلام به پا خاسته است. در روز سوم جنگ صفین، عمار پیشاپیش لشكریان آمد و خطاب به شامیان گفت: «ای اهل شام و ای اهل اسلام، آیا می‌خواهید كسی را كه با خدا و پیغمبرش دشمنی می‌ورزد و می‌جنگد و به مسلمانان ستم كرده و مشركان را تقویت كرده، بنگرید؟ و نیز كسی را ببینید كه خداوند برای حمایت از دین خود و رسول خود فرستاده است؟» سپس ادامه داد: «آیا می‌خواهید كسی را به شما معرفی كنم كه نه از روی ترس، كه به خواست قلبی و با طیب خاطر خود اسلام آورد؟» بعد مشخص كرد آن فردی كه در آغاز سخنش مطرح كرده كه با خدا و دینش دشمنی ورزیده چه كسی است: «بدانید كه او معاویه است. او را لعنت كنید كه خدایش او را لعنت كند. با او بجنگید كه او همان كسی است كه نور خدا را خاموش می‌كند و به دشمنان خدا یاری می‌رساند

مثل ما نماز می‌خوانند؛ چگونه با آنها بجنگیم؟
در برهه‌ای از جنگ صفین، فردی از نیروهای خودی خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمد و عنوان كرد كه من دچار یك مسئله‌ای شده‌ام؛ تو مارا از عراق به صفین آورده‌ای و ما تو را اطاعت كرده‌ایم، اما دیشب من دیدم كه هنگام نماز، طرف مقابل ما هم اذان می‌گویند. وقتی كه دیدم اذانشان دقیقاً عین اذان ما است و بعد دیدم كه به وقت نماز قبله‌ی ایشان دقیقاً قبله‌ی ما است و نمازی هم كه خواندند، عین نماز ما بود، من به تردید افتادم كه آیا ما می‌توانیم با آنها بجنگیم؟ حضرت به او فرمود: آیا عمار بن یاسر را دیدی؟ گفت نه. حضرت فرمود: نزد او برو و او هر چه به تو گفت، همان‌گونه عمل كن. این شخص نزد عمار ‌آمد و عمار به او ‌گفت: «صاحب آن پرچم سیاه را می‌شناسی؟ من سه بار همراه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم زیر آن پرچم جنگیده‌ام. پرچمی كه دست او است، همان پرچمی است كه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دست او داد و من هم زیر آن پرچم جنگیدم و به جهاد رفتم، اما هم‌اكنون این پرچم در دست دشمنان اسلام است.» سپس عمار ادامه داد: «این چهارمین جنگ من است كه انگیزه‌ی جنگ‌افروزانش از آنها بهتر نیست، بلكه این جنگی است كه انگیزه‌ی شرّ و فجورش بیش از آن جنگ‌ها است

عمار در واقع این جنگ را با جنگ‌های دوران جاهلیت مقایسه ‌كرد و ادامه ‌داد: «بدان كه به خدا سوگند، چنان می‌خواستم كه تمام كسانی كه همراه معاویه آهنگ پیكار با ما را كرده‌اند و از آیینی كه ما بر آن هستیم، جدا شده‌اند، یك پیكر بودند و من این پیكر را با شمشیر می‌زدم و تكه‌تكه می‌كردم. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ریختن خون گنجشكی حلال‌تر استبعد ‌فرمود: «تو خون گنجشك را حرام می‌دانی؟» آن مرد پاسخ داد: «نه؛ حلال می‌دانم.» عمار به او ‌گفت: «خون آنها هم هم‌چنان حلال است. آیا من به چشم تو روشنگری كرده‌ام یا نه؟» كه در این‌جا آن مرد ‌گفت: خوب من را روشن و آگاه كردی و عمار ادامه داد: «حالا هر كدام را كه می‌خواهی اختیار كنآن مرد هم آمد و در جبهه‌ی امیرالمؤمنین و با خیال راحت ایستاد و با دشمن جنگید.



ارسال شده توسط سید حمید شریفی در ساعت 15:54 |