چندی است متاسفانه باب شده تصاویر مستهجن افراد معلوم الحالی نظیر این خودشیفته و امثالهم در فضاهای مختلف مثل اینترنت و موبایل ها دست به دست میشه و اگر بگوئیم یک توطئه از پیش برنامه ریزی شده برای زمینه فساد عمومی باشد سخنی به گزافه نیست... درحالی که این تصاویر در انواع و اقسام سایتها و در نتایج اولیه جستجوگر ها قرار گرفته ...... در محافل دانشجویی و دانش آموزی!! هم این تصاویر و کلیپ ها در حال توزیع و پخشه و بدتر از آن به اسم بصیرت و .... توجیهات ساختگی بین بچه های معتقد و.... گسترش پیدا می کنه!!! این در حالیست که بنا بر قول مشهور علما، نگاه کردن به هر تصویر عادی هم که خوف ارتکاب گناه و مفسده داشته باشد حرام است چه برسد به عکس و فیلم مستهجن و این مسئله برای زن و مرد فرقی نمی کند... آیا این یه توطئه شیطانی نیست ....!!!
اونهایی که ثبت نام کردن یه بار دیگر کلام اقا رو در مورد بصیرت بازخوانی کنند لطفا:
بصیرت در کلام مقام معظم رهبری.... در ادامه مطلب

اگر به خاطر خدا آمده ای٬ چرا به خاطر خدا رها نمی کنی؟
کاری و باری از جامعه مسلمین٬ زمین مانده است که تو اگر بر نداری٬ کسی دیگر توان برداشتنش را ندارد یا به آن صحت و خوبی و کمالی که تو می توانی٬ از عهده ی کسی دیگر بر نمی آید.در این صورت تکلیف و وظیفه ی توست که این مسئولیت رابه عهده بگیری و این بار را به سرانجام برسانی.این وجه الهی مقام و منصب و ریاست است. و متاسفانه پست و مقام٬ فقط همین وجه الهی را دارد و مابقی وجوه و انگیزه ها تماما شیطانی است.آیا تو به مقام و منصب و ریاست٬ از همین منظر نگاه می کنی؟!آیا واقعا کسی بهتر از تو از عهده ی این کار بر نمی آید؟آیا انگیزه ای بجز رضای خدا و خدمت به خلق الله برای تصرف این شغل در وجود تو نیست؟اگر از این منظرـ که منظر الهی و اعتقادی است ـ به پست و مقام و ریاست نگاه کنی٬ هیچ کدام از این ها٬ هیچ جاذبه ای برای تو نباید داشته باشد.اگر با این چشم نگاه کنی٬ جز تکلیف شاق و محاسبه مستمر و مراقبه ی مدام و دلهره و اضطراب از سرانجام٬ هیچ چیز برای تو نمی ماند.پس چرا پست و مقام و ریاست آن قدر برای تو جاذبه دارد که رسیدن به آن و حفظ و نگهداری آن٬ هر تلاشی را توجیه و هر اقدامی را کرا می کند؟احتمال نمی دهی که چیزی جز انگیزه الهی تو را به این سمت می کشاند؟شیطان به همان میزان که در وسوسه گری خبره است٬ در توجیه و وارونه سازی و پشت هم اندازی نیز خبره است و تو را تا بدان جا می کشاند که به خودت هم دروغ می گویی.شیطان بلد است که عده ای را با انگیزه ی رسیدن به مال و ثروت و امکانات و رفاه و اقتدار٬ بر صندلی ریاست بنشاند و عده ای را هم وادارد که برای تصرف یا نگهداری پست و مقام٬ از همه آن امکانات و مخلفات٬ بگذرند.این دو دسته از آن جا که فریفته ی شیطان اند٬ بیچاره و بدبخت و قابل ترحم اند.


دلم گرفت جای آقا مرتضی تو این جشنواره واقعا خالیست ....
«سینمای اسلامی» یعنی چه؟ یعنی ما میخواهیم محتوای این تكنیك، این قالب و این هنر را كه از دیگران گرفتهایم - مثل خیلی چیزهای دیگر - اسلامی كنیم. ما میخواهیم از قالب این، هرچه را كه با اسلام منافات دارد، حذف كنیم. چه مانعی دارد این گفته شود؟! چرا گفته نمیشود كه ما در هنرهای نمایشیمان و در دانشگاه و در فلان برنامه، كارگردان مسلمان میخواهیم؟! به این معنا تصریح شود كه ما میخواهیم كارگردان مسلمان، فیلمنامهنویس و بازیگر مسلمان درست كنیم و فضای جامعه را اسلامی كنیم.چرا این تصریح نمیشود؟!
این، آن چیزی است كه این ملت برای آن قیام كرده است و من و شما پوستهی رویی و ظاهر این ملت هستیم. ارادهی ما، فكر، گمان و روحیّات ما حاكی از اعماق عظیم قشرهای این ملت نیست! قشرهای ملت، همان كسانی هستند كه این انقلاب را بهوجود آوردند، این جنگ را اداره كردند و این همه شهید دادند. الان هم حاضرند؛ اگر امتحانی پیش آید، همانطور شهید خواهند داد، كشته خواهند شد و گرسنگی خواهند كشید. مردم، مؤمنند.
اینجا بسان آن رزمنده که همه از آمدن به جبهه منعش میکردند و جواب او که میگفت من اگه کاری نمیتوانم بکنم میتوانم که جلوی تیر و ترکش را بگیرم که تن دیگر رزمندهها را به درد جراحت مبتلا نسازد نسبتی مستقیم دارد.
جشنواره عمار محل هیاهوی آنانکه با انقلاب عهدی ندارند نیست اینجا دوکوهه اصحاب آخرالزمانی امام عشق است که کمی دیرتر از کاروان شهداء پا به عرصه دنیا نهادهاند و دست بر دست نگذاشتهاند و در جبههای از همان جنس بر ظلمت طاغوت میتازند تا طلیعه فجر را با آواز مرغ سحری بر تشنگان نور بشارت دهند. اینجا دوکوهه عمارهاست.
شاید عمارها در ابتدای راه باشند، اما ایمانی که آنها را در این راه همراه است و تکنیکی که بر خرق آن کوشیدهاند تا کلامی از فرهنگ انقلاب اسلامی را بر صفحه نمایش سوار نمایند مصداق «کم فئة قلیله غلبت فئة کثیرة باذن الله» خواهند بود تا در جغرافیای مخاطب رسانه تمام مکر جعبه جادو را با زبان فطرت بر همگان افشاء نماید و تشنگان حقیقت را بر صدق هنر انقلاب بشارت دهد. انشالله.
ادامه دارد.....

عمار از نظر ایمان و اعتقاد و پایداری در اسلام و ولایت، به گونهای
محكم و ثابتقدم بود كه پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
راجع به او این جملهی معروف را دارند كه: «عمار را گروه
سركش و طغیانگر خواهند كشت.» یعنی از این كلام پیامبر
صلیاللهعلیهوآلهوسلم میتوان اینگونه دریافت كه عمار تا لحظهی
شهادت، همیشه با حق و در جبههی حق است، چرا كه میفرماید او را گروه سركش و طغیانگر میكشند. یعنی عمار در جبههی حق است و جبههی مقابل او
جبههی باطل است.
عمار به سبب اینكه میكوشید مردم را نسبت به مفاسد بنیامیه
آگاه كند و از تباه
شدن دین و دنیای مردم جلوگیری كند و به آنها بصیرت بدهد، مورد خشم بنیامیه و دیگر دنیاطلبان بود. بهویژه
عمار در زمان انقلاب بزرگی كه علیه یكی از حاكمان وقت اتفاق افتاد، نقش برجستهای در آگاه كردن و بصیرت
دادن به مردم ایفا نمود
و سخنگوی بخشی از انقلابیون بود. وقتی انقلابیون متوجه
شدند كه حاكم به نظرات و مطالبههای بحق آنها هیچ توجهی
نمیكند و قصد خیانت
دارد و فرمان قتل انقلابیون را صادر كرده و به حاكمان جبار و فاسق خود مأموریت داده كه این فرمان را عملی
كنند، به منزل این حاكم رفتند و او را به قتل رساندند. عمار از جمله كسانی بود كه به مقاومت و ایستادگی
مردم علیه این حاكم
اصرار میكرد. به همین خاطر پس از قتل این حاكم، بنیامیه
تبلیغات بسیاری را علیه او به راه انداختند.عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت.
هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار
با آن سوابق ایمانی
آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
داشت و اینكه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان
مهیجی را ایراد كرد كه در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت
امیرالمؤمنین علیهالسلام تأثیر برجستهای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در
آن دوره مدیون تلاشها و سخنرانیهای عمار یاسر بود.....
عمار همچنین در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت. هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار با آن سوابق ایمانی آشكار و با جایگاه رفیعی كه نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشت و اینكه مانند برخی افراد، پس از رحلت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم به متامع دنیوی آلوده نشده بود، سخنان مهیجی را ایراد كرد كه در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تأثیر برجستهای داشت. در واقع بخش عظیمی از گرایش مردم به سمت حضرت در آن دوره مدیون تلاشها و سخنرانیهای عمار یاسر بود.
عمار در جلب نظر مردم به سوی امیرالمؤمنین
علیهالسلام و به خلافت رسیدن ایشان نقشی برجسته داشت.
هنگامی كه برخی از ذینفوذهای آن زمان كوشیدند كه نگاه مردم را به سوی افراد دیگر متوجه كنند، عمار در رویگردانی مردم از دیگر افراد و توجه
ایشان به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام
تأثیر برجستهای داشت.
دو بال پرواز امیرالمؤمنین از
نظر معاویه
وقتی كه بنیامیه تلاش گستردهای را آغاز نمودند تا با
جنگ روانی و شانتاژ تبلیغاتی از ماجرای قتل خلیفهی سوم سوء استفاده كنند و این قتل را به
پای امیرالمؤمنین علیهالسلام بنویسند، عمار با تبیین حقیقت و حمایت
همهجانبهاش از امیرالمؤمنین علیهالسلام
تلاشهای آنان را خنثی كرد. پس از قتل خلیفهی سوم،
تردیدهایی پیش آمد كه تلاشهای عمار در رفع آنها و جلب توجه مردم به سمت امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیار مؤثر واقع شد. با توجه
به اینكه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
عمار را ملاك و میزان تشخیص جبههی حق از باطل دانسته
بودند، این حمایت عمار از امیرالمؤمنین علیهالسلام
برای كسانی كه به سخنان پیامبر
صلیاللهعلیهوآلهوسلم اعتقاد داشتند، آگاهیدهنده و هدایتكننده
بود. بنابراین و به همین دلیل، دشمنان امیرالمؤمنین
علیهالسلام و در رأس آنها معاویه كینهی او را به دل
گرفتند. وقتی این مرد بزرگ در جنگ صفین به شهادت رسید، معاویه بسیار شادمان شد. این فرد خبیث تعبیری
دارد كه نشاندهندهی
اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با
این دو بال میتوانست پرواز كند، ما بال اول او را در
صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه از بال اول امیرالمؤمنین علیهالسلام عمار است. البته این مرد خبیث مالك اشتر
را هم با توطئهای به شهادت رساند. معاویه بسیار خوشحال بود كه این دو صحابهی حضرت را كشته است،
زیرا میدانست این دو
پشتوانههای محكمی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام
بودند.
عمار را علی كشت نه ما!
جنگنرم دشمن پلید علیه امیرالمؤمنین آنقدر شدید بود و
ذهنهای شامیان را نسبت به امیرالمؤمنین
علیهالسلام تخریب
كرده بود كه شامیان بر جنگ با امیرالمؤمنین
علیهالسلام همداستان
بودند، اما همین شامیان چون حدیث پیامبر
صلیاللهعلیهوآلهوسلم دربارهی عمار را میدانستند، نسبت به او
دید مثبتی داشتند و او را به عنوان كسی نگاه نمیكردند كه باید با او بجنگند. لذا هنگامی كه عمار به شهادت رسید، تزلزلی بسیار جدی در قوای
معاویه به وجود آمد، زیرا شامیان با توجه به فرمودهی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
به این نتیجه رسیدند كه آن گروه سركش و طغیانگر كه
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
فرموده بود، خود آنان هستند. البته عمرو عاص با
تمام توان حیلهگری خود كوشید تا اذهان را از این مسئله
منحرف كند. حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
را همه شنیده بودند و قابل تكذیب نبود، لذا او بیان
پیامبر خدا را اینگونه
تغییر داد كه: بله، عمار را گروه سركش و طغیانگر كشتند، منتهی ما كه در شام بودیم و این علی بود كه عمار
را به جنگ كشانید و او را به كشتن داد!
روشنگری عمار در لحظات حساس
عمار پیش از شهادتش در صفین از هر فرصتی استفاده كرد تا
بلكه افراد عراقی و شامی را كه دچار تردید شده بودند، نجات دهد و به یقین و حقیقت برساند. او میكوشید تا با سخنان خود، توطئههای
معاویه و عمّال او را كه متوجه امیرالمؤمنین علیهالسلام
بود، دفع و خنثی كند. دو مورد از مصادیق فعالیتهای روشنگرانهی عمار یاسر
از این قرار است؛ مورد
اول مربوط به قبل از حركت امیرالمؤمنین به صفین است،
یعنی هنگامی كه ایشان پس از بینتیجه ماندن مكاتبات
فراوانش با معاویه، برای مقابلهی نظامی با او مصمم شد. حضرت مردم را آمادهی رفتن به شام میكرد كه فردی به نام «ابوزبید بن عوف»
به تردید افتاده بود كه آیا میتوان با اینها جنگید یا نه؟ ابتدا امیرالمؤمنین علیهالسلام سخنانی بر زبان آورد و سپس عمار در تأیید
حقانیت امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان داشت: «ای ابوزبید! قدمها را محكم بردار و دربارهی دشمنان خدا و
پیامبر ذرهای تردید نداشته باش.»
معاویه تعبیری دارد كه نشاندهندهی اهمیت جایگاه عمار است: «امیرالمؤمنین دو بال داشت كه با این دو بال میتوانست پرواز كند، ما بال
اول او را در صفین قطع كردیم و بال دومش هم مالك اشتر بود.» منظور معاویه
از بال اول امیرالمؤمنین علیهالسلام
عمار است.
مثل ما نماز میخوانند؛ چگونه با آنها بجنگیم؟
در برههای از جنگ صفین، فردی از نیروهای خودی خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و عنوان كرد كه من دچار یك مسئلهای شدهام؛ تو مارا از عراق به صفین آوردهای و ما تو را اطاعت كردهایم، اما دیشب من دیدم كه هنگام نماز، طرف مقابل ما هم اذان میگویند. وقتی كه دیدم اذانشان دقیقاً عین اذان ما است و بعد دیدم كه به وقت نماز قبلهی ایشان دقیقاً قبلهی ما است و نمازی هم كه خواندند، عین نماز ما بود، من به تردید افتادم كه آیا ما میتوانیم با آنها بجنگیم؟ حضرت به او فرمود: آیا عمار بن یاسر را دیدی؟ گفت نه. حضرت فرمود: نزد او برو و او هر چه به تو گفت، همانگونه عمل كن. این شخص نزد عمار آمد و عمار به او گفت: «صاحب آن پرچم سیاه را میشناسی؟ من سه بار همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم زیر آن پرچم جنگیدهام. پرچمی كه دست او است، همان پرچمی است كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست او داد و من هم زیر آن پرچم جنگیدم و به جهاد رفتم، اما هماكنون این پرچم در دست دشمنان اسلام است.» سپس عمار ادامه داد: «این چهارمین جنگ من است كه انگیزهی جنگافروزانش از آنها بهتر نیست، بلكه این جنگی است كه انگیزهی شرّ و فجورش بیش از آن جنگها است.»
عمار در واقع این جنگ را با جنگهای دوران جاهلیت مقایسه كرد و ادامه داد: «بدان كه به خدا سوگند، چنان میخواستم كه تمام كسانی كه همراه معاویه آهنگ پیكار با ما را كردهاند و از آیینی كه ما بر آن هستیم، جدا شدهاند، یك پیكر بودند و من این پیكر را با شمشیر میزدم و تكهتكه میكردم. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ریختن خون گنجشكی حلالتر است.» بعد فرمود: «تو خون گنجشك را حرام میدانی؟» آن مرد پاسخ داد: «نه؛ حلال میدانم.» عمار به او گفت: «خون آنها هم همچنان حلال است. آیا من به چشم تو روشنگری كردهام یا نه؟» كه در اینجا آن مرد گفت: خوب من را روشن و آگاه كردی و عمار ادامه داد: «حالا هر كدام را كه میخواهی اختیار كن.» آن مرد هم آمد و در جبههی امیرالمؤمنین و با خیال راحت ایستاد و با دشمن جنگید.



